نظريات شواب من را سخت درگير کرده. شش مقاله سلسله ای او که همه با نام practical از شماره 1 تا 6 چاپ شده اند و من چهار تای اول رو تو مقاله دکتر مهرمحمدی و متعاقب آن مقالات ديگر ديدم و دو تای آخر را هم که جديدا به دستم رسيده و اونهم با تمرکز بر Subject matter است خوانده ام. يک نقد و تحليل جالب هم بر رساله هايی که شواب استاد راهنما بوده دريافت کردم. محشر است!
نمی دانم چرا کشش فکری من به سمت اين فرد زياد است. انگار حرفهاي من را چهل سال پيش گفته(تازه من وخيم ترش را میگم!!!) دفعه اولی که پيش استادم داشتم انتقاد از رشته برنامه ريزی درسی می کردم با اسم شواب برخورد کردم. ايشون به من گفت حرفهايم مثل حرفهای شواب است و همه معتقدند شواب، شو آف برنامه درسی بوده (به معنی آدم خودنما). اون موقع با خودم گفتم: نه من نمی خوام اونطوری باشم!
بعدش مقاله نظريه عملگرای شواب را در ترم بعد خوانديم. به نظرم اومد که شواب زياد هم شو آف نيست. خب حرفش درست بود. مرگ رشته برنامه درسی به دليل تئوری زدگی برنامه ريزان درسی. و اين ماجرا گذشت. در تبريز در آن نهار استادی و دانشجويی وقتی من شروع کردم در مورد رشته صحبت کنم، استادم من را شواب ايران ناميد! اما اون موقع با خودم گفتم: من می خوام اونطوری باشم!
حالا که دارم بيشتر و بيشتر نظريات اين فرد را مطالعه می کنم يک حس از خود راضی بودن بهم دست داده! به نظرم نظريه شواب می تونه زيربنای نظريه ای باشه که من می خوام بدم!!!!!!!
اما از اين خودنمايی که بگذريم، فکر می کنم ديدگاه شواب يک ديدگاه نونومفهوم گرايی است! البته اگر زيادی وابسته به ديدگاهش بشيم، از اون طرف سکو سقوط خواهيم کرد. به قول آيزنر بايد eclecticism داشته باشيم و در حد معقول وابسته به نظريات بشيم. البته خيلی ها معتقدند ديدگاه شواب تو همان دسته تايلری و در واقع نويدی برای بازگشت به تايلريسم بوده اما من با نظرشون موافق نيستم. ديدگاه شواب هم انتقادی به نظريات سنتی و بدون کاربرد برنامه درسی است و هم نظريات نومفهوم گرايانه. اون اصلا تو فازی که اين دو دسته نظريه پرداز بوده اند نظر نداده، شواب کلا حوزه برنامه درسی زير سوال برده و کاری به کمی و کيفی بودن پژوهشهاش هم نداشته و طور ديگری قضيه را ديده که من هم اونطوری می بينم!!!
اما بعد از شواب، دکرواکر و ريد روی محصول کاری شواب با نام deliberation که برای اين هم ترجمه خوبی ندارم کار کرده اند. (البته فکورانه را می توان به کار برد اما به نظر من بايد گفت فکورانهی مشورتی!)
شواب نظری هم در خصوص ترکيب بهينه گروه برنامه ريزان درسی داده که خيلی جالبه و واکر هم يک مدل برای برنامه ريزی درسی ساخته که سه لايه است و لايه دومش را همان deliberation شواب گذاشته است. به نظر می رسد ديدگاه واکر به عملياتی شدن نزديک تر باشد که خب عجيب هم نيست، بالاخره دانش گسترش می يابد. شواب شروع کرد و ريد و واکر ادامه دادند.
ديگه می خوام برم به روش تحقيق خوندم برسم. ادامهی ماجرا در قسمتهای بعد!

